غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
314
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان وصول سلطان بديع الزمان ميرزا به مملكت قندهار و ذكر بعضى از وقايع روزگار و حوادث ليل و نهار چون ماهچهء رايت نصرت شعار شاهزاده كامكار بديع الزمان ميرزا بولايت قندهار نزديك رسيد امير شجاع الدين ذو النون و اولادش شجاع بيك و محمد مقيم پيشكشهاى پادشاهانه و تبركات خسروانه مصحوب داشته باستقبال شتافتند و بشرف تقبيل انامل شريف مشرف گشته نوازش بسيار يافتند و چون در آن ايام خبر توجه حضرت پادشاهى محمد بابر ميرزا على التعاقب و التوالى باردوى عالى ميرسيد بديع الزمان ميرزا فرمانداد كه تمامى لشگر و حشر سيستان و غور ساخر و تولك و آداق و قلعهگاه و فراه و خشك رود و زمين داور در معسكر ظفر اثر مجتمع گردند و امراء عظام جهة رسانيدن جار تواچيان به اطراف ولايات مذكوره روان ساخته امير سلطان على ارغون با سپاه سيستان و ساير سرداران آنولايات با جنود نامعدود متوجه قندهار گشتند و چون محمد بابر ميرزا از وصول ميرزا بديع الزمان بقندهار و اجتماع نصرت شعار وقوف يافت صلاح در صلح ديده رسولان باردوى نصرت نشان فرستاد و اظهار محبت و اتحاد نمود و بديع الزمان ميرزا در برابر سخنان مودت - آميز پيغام فرمود و قواعد مصالحه سمت تمهيد پذيرفت و موكب عالى از قندهار راه زمين داور پيش گرفت در خلال اين احوال صبيهء صلبيهء امير ذو النون كه در سلك ازدواج سلطان بديع الزمان ميرزا انتظام داشت باتفاق والدهء خويش كه عورتى خيرهء عادله بود از عالم رحلت نمود و سلطان بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون از وقوع اين دو مصيبت كه در عرض بيست روز اتفاق افتاد ملول و محزون گشته جهة ترويح روح ايشان اطعمهء فراوان به فقرا و مستحقان دادند و ختمات كلام الهى بجاى آوردند آنگاه در باب تعيين يورت قشلاق شرط مشورت مرعى داشته خواطر بر آن قرار يافت كه زمستان در قصبهء فراه گذرانند و بعد از انتقال آفتاب از بروج شتوى بنقطهء اعتدال ربيعى بهرطرف صلاح دانند رخش همت رانند و به اين عزيمت سلطان بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون بفراة شتافته چون از رنج راه برآسودند راى عالى چنان اقتضا كرد كه برادر امير ذو النون امير - سلطان على ارغون را باتابكى قرة العين سلطنت و خلافت محمد زمان ميرزا تعيين نمايد تا شاهزاده را بسيستان برده همگى همت بر تعهد حال خجسته مآلش مصروف دارد و امير سلطانعلى به اين التفات مفتخر و مبتهج شده طويهاى پادشاهانه ترتيب كرد و در روزيكه شاهزاده را بوى سپردند ساچقها كشيده لوازم نياز و نثار بجاى آورد ذكر طغيان لشگر قيامت اثر خانى و توجه بديع الزمان ميرزا بهراة جهة طلب حضرت خاقانى در اوايل سنهء احدى عشر و تسعمائه كه سلطان بديع الزمان ميرزا در ولايت قندهار